رهایی از نوستالژی جنگ
نویسنده: مصطفی سرخابی
دیوار نوشته ای با حال و هوای دهه ی 1360 سرعت عبور را می گیرد و جلب توجه می کند: «بسیج را باید مکتبی ترین و مردمی ترین نیروی مقاومت جهانی دانست؛ مقام معظم رهبری» و در کنارش تصویری از رژه ی چند پیر و جوان با لباس های بسیجی. نمی دانم چرا خاطرات نمایشگاه ها، شب شعرها، ویژه نامه ی روزنامه ها، تئاترها و فیلم های هفته ی بسیج از ذهنم می گذرد: آری در مخرج مشترک تمام رسانه های فوق، نمادهای مشابهی به چشم می خورد.
نمادها تنها در چشم ها نمی مانند، که ذهن ها را جهت می دهند، ایده آل های خاص را یادآوراند، تیپ های فکری یا اجتماعی را نمایندگی می کنند، جاذبه یا دافعه می آفرینند و خلاصه دهها کارکرد روان پرداز و جامعه ساز دارند تا جایی که شرکت ها نیز برای طراحان شعار و مارک تجاری شان جوایز بزرگی در نظر می گیرند. کدام اسلام شناس یا حتی شرق شناسی است که تردید کند اسلام بابت طراحی فرازمان، فرامکان و الهام بخش نمادهایی چون رمضان و حج، حصاری بر هویت مومنان خود ساخته و با تلنگر به فطرت ها به گسترش مرزهای خود در قلب جهان کفر پرداخته است.
***
نگاه نوستالژیک به عنوان یکی از آسیب های عمده ی فرهنگ بسیج، به معنای حاکمیّت نمادها، مفاهیم، ایده آل ها و احساس هایی است که کاملا تعلق به گذشته و ابتناء بر خاطرات دوره ی تاریخی خاصی دارد. غالب رسانه های مکتوب و دیداری دولتی و غیردولتی طی دو دهه پس از جنگ دست به دست هم دادند تا این که امروز آن چه با شنیدن نام بسیج در ذهن مردم تداعی می شود ـ در بهترین حالت ـ شمایل یک «رزمنده» بسیجی با ظاهر بچه مسجدی های بیست سال پیش باشد و یا تصویر بچه های موتورهزارسوار پایگاه و هیئت و ایست های شبانه. اما آیا در ابتدای دهه چهارم انقلاب هنوز باید نوستالژی احساساتِ روزهای دفاع وجه مشترک نمادهای ما باشد و تنها آرزوی ما تکرار خاطره ی جنگ مقدسی دیگر؟ آیا با استمرار وضع موجود که بسیجی ما حتی نمی تواند نظر و احساس هم دانشگاهی لیبرال یا هِوی مِتال یا برادر سنی خود را نسبت به عقاید و آرمان هایش اصلاح کند، امیدی هست که بتواند تغذیه کننده ی هسته های مقاومت جهانی و بستر جذب بشر به سوی حاکمیت موعود باشد؟
اگر گفتمان بسیج در قید و بند نوستالژی احساسی جنگ و دفاع نمانده بود، امروز ما پشت گرم بسیجیانی کارآمد در روزهای سخت سیاست خارجی و اقتصاد داخلیِ نظام بودیم که نه تنها برای روزهای دفاع محترم و محتشم بودند بلکه مرد محبوب عرصه های علمی، عمرانی، سیاسی، فرهنگی و رسانه ای نیز شمرده می شدند. الگویی که اگر بود شاید در کنار تصویر حاج همت، عکس دکتر کاظمی آشتیانی ـ رییس فقید پژوهشکده رویان ـ نیز در پایگاه ها چشم را می نواخت و این پایگاه ها بزرگترین مراکز مباحث اسلام و تشیع، و نیز مردمی ترین تشکیلات برای نیروسازی و رشد تدبیری بسیجیان می بودند، نه محل دانلود مراسم سینه زنی! یا بهترین گل های تاریخ فوتبال جهان! یا محل آموزش باز و بست کلاشینکف در یک دقیقه!
اما چرا در زمان دفن می شویم؟ واقعیّت این است که بیشتر ما اهالی شریعت، در عمل اینرسی زیادی در مقابل تحول و روزآمدی داریم و اگر نبود فشار روزگار، زهد سنتی و ظواهر زندگی اجتماعی صدسال پیش را بر می گزیدیم. با این پیش فرض، مراعات اقتضاء زمان اگر خصلتی مذموم نباشد، تنها از باب اکل میته می توان به آن تن داد.
مسئله این است که اکنون، وسط میدان انقلاب کجاست؟ ما مکلّف به جهاد در راه خداوندیم و این ارزش برای همیشه است و همگان. حال اگر این جهاد در میدان قتال و حرب باشد، نه همیشه است و نه برای همگان. ما مکلف به جهادی هستیم که گاه در میدان اخلاق است، گاه در علم و فناوری، گاه در سیاست، گاه در رشد اقتصادی، و البته گاه در میدان رزم و جنگ. در این نگرش استاد مطهری اگر هم در راه حسینیه ارشاد سکته می کرد نزد پروردگار همانقدر ارجمند بود که پس از ترور. حضرت روح الله پس از پایان جنگ اعلام کرد: «فرزندان من، خود را برای یک مبارزه علمی و عملی بزرگ آماده کنید». در نگاه امام، آن زمان تازه جنگ اصلی آغاز شده بود: جنگ فقر و غنا، جنگ اسلام ناب با اسلام سرمایه داری و اسلام مقدس مآبی.
این سخنان به معنای حذف آمادگی نظامی یا تحقیر شعائر اسلامی و انقلابی نیست، یا حتی به معنای نفی نوستالژی نیست، هرچند به معنای نفی نگرش نوستالژیک هست. چراکه مهمترین خروجی این نگرش، تصمیمات غیر واقع بینانه و زمان ناشناسانه است. افراطی که در شناساندن بسیجی با نمادها و کارکردهای نظامی و امنیتی رایج شده، سهم فلج کننده ای در شناساندن و فهم گونه های دیگر جهاد داشته است.
***
بسیج، نیروی آماده به کار انقلاب است. اما تجربه نشان داده تنها زمانی کارآمد بوده که مناسب اقتضای هر دوره عمل کرده است. اگر «بسیجی یعنی علی که وجودش وقف اسلام بود»، این نه به خاطر خاطره ی خندق و خیبر و صفین، بلکه به خاطر جهاد همیشگی حضرت متناسب با دوران های مختلف است. روح بسیج یعنی عمل به تکلیف، که این جز با رشد عقل عملی انسان به فعلیّت نمی رسد و در غیر این صورت، تنها حرف است. پایگاه ها و تشکل های بسیج، اگر به جای توقف در نوستالژی جنگ، کار تشکیلاتی را ظرف رشد این چنینی عقل عملی قرار می دادند، آن وقت یک قدم به صلاح نزدیک تر بودند. این یعنی سازمان برای آرمان.. یعنی «تشکیلات معبد است نه معبود».. و اگر فرموده اند: العقل ما عُبد به الرّحمن، مراد همان عقل عملی بوده است. با این چارچوب، وظیفه ی اولی پایگاه های بسیج، تصمیمات دنیاتکانی و دنیاترکّانی و همایش های چندهزارنفری نیست، که اگر مسیر رشد تدبیری و تربیتی نیرو طراحی شده باشد، نیروی بسیجی را به مقصد خواهد رساند، حتی اگر به چسباندن و منگنه ی روزانه ی یک برگه روی تابلویی باشد.
جهاد در هر میدان، و عمل به تکلیف برای هر آرمان، مستلزم استقامت و پایداری ـ بالفعل شدن عقل عملی ـ است. بسیج، لشکر مستقیم و مخلص خداست و همین استقامت و اخلاص است که موجب نزول برکات و فیض الهی است. این بشارت خداوند است: وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقا؛ إنّ الذین قالوا ربّنا الله ثم استقاموا تتنزّل علیهم الملائکه؛ و الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا.
- ۹۲/۰۹/۱۲